بوی یاس
وبلاگ سیاسی مذهبی بوی یاس (فدایی ولایت )
قالب وبلاگ

 

همه عشقم اینه               که رهبرم سید علیه




طبقه بندی: گالری،
[ یکشنبه 8 آبان 1390 ] [ 10:42 ق.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]

رهبر من
                
               طلایه دار لاله هایی

                                    امید قلب عاشقایی

                                                       خمینی زمان مایی




طبقه بندی: دل نوشته ها و دل گفته ها،
برچسب ها: دل، قلب، عاشق، رهبر،
[ شنبه 26 فروردین 1391 ] [ 02:37 ب.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]
وصیت نامه سردار شهید مهندس مهدی ظل انوار
بسم رب الشهدا ء والصدیقین كل نفس ذایقه الموت هرزى حیاتى چشنده مرگ است شكر پروردگارى را كه انسان را آفرید وبراى راهنمایى ورساندن وى به حدتكامل ومرتبت الهى براى آن‌ها رسول وپیامبرگماشت وبالاخره این اسلام را برپاكرد درود فراوان برحضرت محمد (ص) واهلبیت ا و با درود برخمینى بت شكن وسلام برهمگى شهیدان به خون خفته ازآغاز تا كنون الان كه شب چهارم محرم است قراربراین است كه فردابراى چندمین بارهمراه با عده اى ازدوستان راهى جبهه هاى جنگ حق علیه باطل باشیم محرم -ماه خون -ماه شهادت - ماهى پرازبركت كه باید ازآن حداكثر استفاده را كرد آن روزها كه بچه بودیم وماه محرم مى شد همیشه پیش خود مى گفتیم چرا خداوند مارا درآن زمان یعنى زمان اما م حسین (ع) بدنیا نیاورد اگر ما درزمان اباعبدالله بودیم حتما خود را پیشمرگ اومى كردیم خوب الان همان زمان است وحسین زمان ما نداى هل من ناصر ینصرنى را سرداده ومنتظر پاسخ نشسته است وما اكنون به نداى این پیر جواب مثبت مى دهیم وخود را براى جنگ با صدام یزید كافرآماده مى كنیم همان طوركه درراهپیمایى ها ودرشعارهایمان مى گفتیم مااهل كوفه نیستیم حسین تنها بماند این را درعمل ثابت خواهیم كرد والان كه راهى هستم یكى دو آرزو دارم وچند پیام به مادر وخواهران وبرادران ودوستان اولى آرزوى من پیروز ى اسلام ومسلمین درهمه جبهه ها چه درجبهه خارجى آمریكا وچه درجبهه داخلى منافقین ودرپى آن صحت وسلامت كامل امام خمینى تا انقلاب مهدى (عج) دومین وآخرین آرزوى من این است كه زمانى كه خدا بخواهد ومن كشته شدم دوست دارم كه اول چنان بردشمن تازیده باشم كه قدرت فكر كردن خود را ازدست داده باشد ودرحال فرار واضمحلال وارازجسمم هیچ باقى نمانده باشد یا چنان بسوزم كه خاكسترشوم ویا چنان بدنم متلاشى شود كه نتوان آن‌هارا جمع كرد بدون دست وپا وبدون سرباشم زمانى كه امام حسین ما سرنداشت چرا من داشته باشم زمانى كه حضرت عباس دست نداشت چرا من دست داشته باشم وچراهاى دیگر من د رروى هركدام ازاینها واقعا خجالت مى كشم خدایا بخون گلوى حسین (ع) قسمت مى دهم كه بدنم را متلاشى وپاره پاره كن تا درروزقیامت در روى حضرت خجالت نكشم واما نكاتى كه به مادر وخواهران وبرادران ودوستان دارم مادرجان سلام گرم مرا باهزار دعا وآرزوبرایت بپذیر انشاءالله كه فرزند كوچكت را مى بخشى كه خوب نفعى بتو داد چه كنم كه اسلام این چیزهاسرش نمى شود اگر من كه ادعاى مسلمان بودن را مى كنم به جنگ با كفر مى روم توقع دارید كه آمریكا واسراییل بیاید وبا صدام بجنگد زمانیكه اشك چشمان پر ازمحبت تو را دیدم یك لحظه شیطان گولم زد ولى خیلى زود بخود آمدم ودیدم كه من نمى توانم به نداى امام زمانم جواب منفى بدهم تنها بخاطر چند قطره اشك وبدنبالش یك عمر پشیمانى نه مادرم هرگز نه آن‌ها اشك چشم تونمى تواند سد من شود بلكه درحال حاضر فكر مى كنم كه كوهها هم اگر سد شوند حتما همگى را ازسرراه برخواهد داشت زیرا عشق به اسلام عشق به حسین عشق به شهادت وبالاخره عشق به محبوب را هیچكس وهیچ چیز نمى تواند اورا ازدل یك فرد مسلمان بیرون كند مادرتنها خواهش من ازتواین است كه درسرقبرمن زمانیكه بدنم را درقبر مى گذارند اگربدنى باشد زمانیكه خبرمرگ مرا بخواهند به تو بدهند وهرزمانیكه به یادم مى افتى خواهشم این است كه هرگزمادرگریه نكن زیرا كه دشمن خوشحال مى شود ومن نمى خواهم دشمن مرگم را جشن بگیرد حتى مرده من ازدشمن بیزاراست پس تو بخند ،بخند مادرتا دشمن اسلام گریه كند آنقدر گریه كند كه چشمانش ازحدقه بیرون زند مردن من رابه همگى تبریك بگو حتى جشن بگیرید تا دشمن رمز شهادت را ندانسته بمیرد برادران وخواهران من كوچكترازآن هستم كه بخواهم به شما نصیحت كنم ولى ذكر چند نكته ضرورى است دراول همیشه به یاد خدا باشید وهرگز اورا فراموش نكنید دلهاى خودر ا با قرآن آشنا كنید وسعى كنید وهرروز ویا هرهفته حداقل یك سوره ازقرآن را بخوانید وبه آن هم عمل كنید خواند ن قرآن خالى جایر نیست نمازرا همیشه سروقت بخوانید وحتى المقدور جماعت بخوانید برادر وخواهرم زیاد به مال اندوزى فكر نكن سعى نكن درخانه ات را چهارتا كنى ووسایل خانه ات را لوكس ترازهمه جلو ه دهى غیبت نكن تهمت مزن دل هیچ فردى را نشكن اگر كسى به درخانه ات آمد حتما به ا وچیزى بده حتى اگر یك تكه نان باشد حرص  ثروت دنیا را نزن روزى خواهى مرد بالاخره فكر آخرت را بكن دوستان عزیزم همگى شما باید درخط اصیل الله وامام‌حركت كنید ازهیچ چیز وهیچ كس نترسید حق را بگویید حتى اگر به ضررتان هست به اسلام كمك كنید مالا قدما وخطا ازاین به بعد دردرگاه خداهیچ عذرى قابل قبول نیست زیرا كه امام حجت را برهمه تمام كرده است درخاتمه پیروزى ونصرت اسلام ومسلمین راهرچه زودتر آرزومندم صحت وسلامتى كامل امامان را خواهانم كه درزندگى وجودم براى اسلام مفید نبود شایدمرگم بتواند كارمثبتى را انجام داده باشم
                 برمشامم مى رسد هرلحظه بوى كربلا            بردلم ترسم بماند آرزوى كربلا
                  تشنه آب فراتم اى اجل مهلت بده                  تا بگیرم دربغل قبرشهید فاطمه
                    كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا                       كربلا یا كربلا یا كربلا یاكربلا
                   من حسینم كارمن پیكارباشد                       پیكارم نابودى فرزند استعمار باشد
كربلا كربلا یا كربلا یا كربلا .والسلام علیكم ورحمه الله وبركاته چهارم محرم الح

برچسب ها: پیر، ناصر، منتطر، خون، خفته، زمان، خمینی، بت شکن، الله،
[ جمعه 25 فروردین 1391 ] [ 03:59 ب.ظ ] [ خادم حرم یار ] [ نظرات ]

سردار شهید غلامعلی دست بالا

محل ت: 1341-شیراز

مسئولیت : مسئول معاونت آموزش لشکر

ت ش: 20/1/62

محل ش:شمال غربی فکه – عملیات والفجر 1

 

بی نشان به روایت شهید اسلامی نسب

هوا داشت تاریک می شد . دلم تنگ شده بود . فکر کردم بروم سراغ" دست بالا" شاید حالم بهتر شود . دو تایی در چادر خوابیدیم ازسرما خوابم نمی برد .این پهلو و آن پهلو شدم که دیدم غلامعلی بلند شد ، وضوگرفت . ساعتم را نگاه کردم 3 نیمه شب  بود .تا خود اذان داشت نماز می خواند .

"الله اکبر " اذان که شروع شد فوری رفت توی رختخواب .

یکی از بچه ها صدایش زد .بلند شد دستها را به چشمش مالید . انگار 2 روز بود خوابیده بود ، پاشد . همراه من وبچه ها به طرف تانکر آب آمد .آستین ها را بالا زد .

گفتم : کلک نزن ، تو که وضو داری .          گفت : "ساکت "

گفتم : چرا بیخودی آب مصرف می کنی ؟ بابا تو پنج دقیقه پیش داشتی......

حرفم را قطع کرد و مثل اینکه ناراحت شده باشد ، چشمهایش را به چشمهایم دوخت و گفت : " اخوی ! خواب دیدین خیر

 

باشه ، بفرمایین وضوتو نو بگیرین"

 

لندرور باهوش به روایت برادر شهید

وقتی در لشکر فجر بود یک لندرور در اختیارش گذاشته بودند . هر موقع از جلوی ایستگاه صلواتی رد می شد ، ترمز می کرد و می خندید : "عجب ماشین با هوشیه ، خودش می ایسته "

یک روز با همان لندروراز لشکر به منطقه ای می رفتند . اما  راننده اش شهیدعباس نظیری بود که خیلی هم شوخ بود . نزدیکی های ایستگاه صلواتی گفت : " حالا وقتشه ماشینو آزمایش کنم اگر وایساد خوب باهوشه "

اتفاقاً درست جلوی ایستگاه ، بنزین ماشین تمام شد و ما شین متوقف شد از آن به بعد لندرور به خاطر هوش زیاد به هوشنگ خان معروف شده بود .بعد هم لندرورهای لشکریکی یکی اسم پیدا کردند ، خسرو خان ، ایرج خان و ......

شهادت

مردی که چهره آفتابی اش را در نقاب چفیه پنهان کرده و کیف کوچکی در گردن آویخته بود ، از موتور سیکلت خود پیاده شد . خوش وبشی کرد و از درون کیفش بسته های کوچکی به آنها داد "تربت اباعبدالله «علیه السلام» است ، کامتان را معطر کنید " صدای لرزان و شیفته او سکوت را درهم شکست و باعطر نجیب سلام و صلوات د رهم آمیخت . به هر کدام از بچه ها یکی از آن بسته ها را هدیه داد...

فردا صبح بعد از شروع عملیات اولین خبری که مثل موج انفجار در بین بچه ها پیچید ، خبر شهادت شهید دست بالا بود .





طبقه بندی: سرداران استان فارس، وصیت نامه شهدا،
برچسب ها: شکست، انفجار، سردار، ماشین، خبر، عطر، معطر، عجیب، شیفته، سکوت، هدیه، بنزین، باهوش، معاونت، لشکر، فکه، عملیات والفجر، خدا، داغ، جوان،
[ جمعه 25 فروردین 1391 ] [ 03:54 ب.ظ ] [ خادم حرم یار ] [ نظرات ]

بسم الله الرّحمن الرّحیم

زندگینامه طلبه شهید عاشق واصل

احسان حدائق

 

فتوحات سپاه پیروزمند اسلام در جبهه های نبرد نور علیه ظلمت، همه و همه مدیون قطره قطره ی خون مطهّر شهدای عظیم الشّأن انقلاب اسلامی است. قطراتی که در پانزدهم خرداد بر زمین ریخت، بر مسیر زمان جاری گشت و در مسیر خود رژیم طاغوتی 2500 ساله را در بیست و دوم بهمن ماه 57 بنیان کَند.

با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و باز گردیدن جبهه ی مبارزه ای به وسعت تمامی ایران علیه استکبار جهانی به سرکردگی آمریکای جهانخوار و تحمیل شدن جنگ دولت بعثی - صهیونیستی عراق علیه ایران اسلامیمان، خون های پاک شهدا به نهری تبدیل گردیده که می رود تا خار و خاشاک های منطقه را از مسیر خود برداشته، در آینده ای نه چندان دور با امواج خروشان خود ریشه های منافع استکبار جهانی را از منطقه بَر کَنَد و طومارشان را به همّت مستضعفین به پا خاسته ی پیرو قرآن، در سراسر گیتی در هم پیچد و وعده ی بزرگ الهی وراثت مستضعفین بر زمین را تحقّق بخشد.

شهید احسان حدائق، تلاشگری صادق و خستگی ناپذیر در جهت تحقّق این وعده ی الهی بود.

او در سال 1340 متولّد گردید و تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و متوسّطه را در شیراز گذراند. از ابتدای نوجوانی به امام علاقه پیدا کرده بود و در دبیرستان، جزء عناصر فعّال مسلمان و نیز اعضای فعّال انجمن اسلامی بود. در دوره ی دبیرستان به فعّالیت های مخفی نیز در حدّ مسائل مطالعاتی و ساخت موادّ منفجره اشتغال داشت.

با اوج گیری نهضت اسلامی در سال 57 در کلّیه ی جریانات انقلاب و تنظیم راهپیمایی ها و نیز کمیته ی مخفی پیشبرد مسائل انقلاب در شهر، بستن بازار، درگیری با مزدوران رژیم ستم شاهی و چاپ و توزیع اعلامیه های امام، ایجاد نمایشگاه های کتاب، تظاهرات آذر ماه 68 و نیز در حمله ی مردم به شهربانی شیراز و سقوط آن شرکت فعّال داشت و تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، چندین بار مورد سوء ظنّ عوامل رژیم شاه قرار گرفته و دستگیر و زندانی گردید و مورد ضرب و شتم مزدوران رژیم طاغوتی شاه قرار گرفت.

با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در ایجاد اوّلین کمیته ی انقلاب اسلامی نقش داشت. در کمک به کنترل نظم شهر و نیز دستگیری ساواکی ها و مأمورین اطّلاعات شهربانی تلاش فراوان می نمود.

پس از تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، با این نهاد جوشیده از متن مردم همکاری داشت و سپس در دادگاه های انقلاب اسلامی در خدمت استاد سیّد علی محمّد دستغیب به فعّالیت پرداخت.

مدّتی بعد در چندین کمیته ی پاکسازی از جمله مخابرات، گمرک و آموزش و پرورش با جدّیت فعّالیت داشت و از همان اوایل پیروزی، با منافقین و گروهک های ملحد شدیداً مبارزه می کرد.

تا آخرین روز حیات دنیاییش،  با سپاه نیز همکاری می نمود. مدّتی را در حزب جمهوری اسلامی شیراز فعّالیت داشت و مدّتی را در تهران با دانشجویان پیرو خطّ امام همکاری می نمود.

تدیّن و تعبّد نسبت به اسلام عزیز، عشق و علاقه و تبعیّت محض از حضرت امام خمینی(ارواحنا له الفداء)، شجاعت فوق العاده و اخلاص در عمل، مکتوم داشتن کارهایی را که برای اسلام می کرد، بینش سیاسی و ذهن فعّال اطّلاعاتی - نظامی با راستگویی و صداقت در گفتار، تواضع، ساده پوشیدن، اهمّیت دادن به جماعت و پشتیبانی از خطّ امام، خصوصیات بارز اخلاقی وی را تشکیل می داد.

 به کار فرهنگی و تحزّب اسلامی سخت معتقد بود و به همین علّت مدّت ها در حزب جمهوری اسلامی خدمت نمود و همیشه و در همه جا مدافع فکر عظیم سیّد الشّهدای انقلاب اسلامی شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی بود.

به تجهّد و نماز شب و دعا و راز و نیاز و گریه و توسّل به ائمّه ی معصومین به خصوص امّ الائمّه فاطمه ی زهرا(س) علاقه ی فراوان داشت و به ایشان متمسّک بود. به راحتی بخشش می کرد و همیشه یک حالت انفاق و ایثار مال در او بود. در افشا و طرد افکار ضدّ اسلامی پیشقدم بود و از کودکی از روحیه ی ظلم ستیزی و زیر بار زور نرفتن برخوردار بود.

دو بار به جبهه های نبرد نور علیه ظلمت عزیمت نمود، اوّلین بار در عملیات طریق القدس شرکت نمود و از ناحیه ی بازو مجروح گردید و در عملیات بیت المقدّس در جریان پاکسازی نخلستان های ابتدای خوئین شهر در تاریخ 2 / 3 / 61 در اثر اصابت تیر مستقیم به قلبش به درجه ی شهادت نائل گردید. پیکر مطهّر شهید حدائق در تاریخ 9 / 3 / 61 پس از برگزاری مراسم باشکوه تشییع توسّط امّت حزب الله و در میان بدرقه ی پرشور ایشان در صحن بارگاه ملکوتی حضرت احمد بن موسی شاهچراغ «علیه السلام»  به خاک سپرده شد. یادش گرامی و راهش جاودان باد .

 وصیت نامه شهید


 

بسم الله الرحمن الرحیم

من وصیتی ندارم جز چند كلمه:

 

در اصل می خواستم مطالبی بنویسم ولی در خود ندیدم، ولی جهت

 

 تذكّر مطالبی چند ذكر می كنم.

 

سلام مرا خدمت حضرت امام برسانید، به پدر و مادرم سلامم را ابلاغ

 

 كنید و طلب مغفرت برایم نمایید، هیچ زمانی نتوانستم فرزندی خوب

 

 برای آنان باشم، نه خوب بلكه بدتر از بد بودم امّا امید است

 كه خدا عفوم نماید.

 

در رابطه با نماز و روزه خدمت مادرم مطالبی عرض كردم كه متذكّر

 

 شوید، هر زمانی كه سعادت شهادت نصیب حقیر سراپا تقصیر گردید،

 

 انشاء الله، اگر ذكر و صحبتی از من به میان آمد باید صحبت در مورد

 

 شهید مظلوممان بهشتی شود و ذكر مصائبش كنند.

 

همانطور كه حضرت امام فرمود: «ما حتّی امانت هم نیستیم و

 

 در این گفتن امانت نفسانیت وجود دارد».

 

امید آن دارم كه در راه خدا قطعه قطعه شوم و چیزی از این قفس باقی

 

 نماند و حال اگر مقداری یا تمامی باقی ماند خود حضرت حق می داند

 

 كه چه بكند و مادرم بگوید كه چیزی كه در راه خدا دادم پس نمیگیرم و

 

 به مادرم بگویید كه گریه را بر مظلومیت حسین (علیه السلام) كند تا یاد

 

 حسین(علیه السلام) همیشه پابرجا بماند. تمامی برادران راتشویق به

 

 تحصیل علوم دینی كنید كه امید آن دارم برادرانمان بتوانند بیش از پیش

 

 خدمت به اسلام و مسلمین كنند. برادران را ترغیب كنید كه از

 

 وجودشان استفاده برند تا به كمال مطلق

 

 رسند كه او خود رسیده است. رسم است یاد شهیدان كه می كنند

 

 كارهای آنان را ذكر می كنند . من از همه شما تقاضا دارم كه هیچ

 

 سخنی در رابطه با كارهایی كه شاید شما خیال می كنید من كرده ام

 

 نگویید، به جای این، مصائب حسین(علیه السلام) و مصائب حسین زمان

 

 حضرت روح الله و سید الشهداء انقلاب اسلامی بهشتی مظلوم(قدس

 

 سره) و از شهید سعید و سعید شهید ابوالاحراری و سایر رفقای شهید

 

 یاد نمایید كه من راضیم و اطمینان دارم كه حضرت حق از تمامی ما

 

 راضی می شود.

 

پدر و مادر بزرگوار، سلام مرا به به حضرت امام عرضه كنید و

 

 خود شما و برادران و خواهرم به دست بوسی وجود مقدّسش بروید تا

 

 از دریای فیاض نورش و از جذبه باصلابتش كسب فیض نمایید،

 

 انشاء الله.

 

از تمامی برادران معذرت خواهی می كنم؛ به خدا سوگند در فكر

 

 تمامی شما بودم و هستم و می خواستم كه همه با هم حركت كنیم

 

 و اینجا بیاییم ولی تقدیر این نبود و از برادر نبی رودكی عزیز معذرت می

 

 خواهم و طلب مغفرت را به واسطه او از درگاه حضرت احدیت

 

 خواستارم.

 

دست یكایك شما برادران را از دور می بوسم و آرزو می كنم كه ای

 

 كاش خاك بودم و شما همه پا بودید و بر من می نهادید تا بلكه

 

 كثافتهایم كم شود و به این طریق تطهیر شوم.

 

از تمامی برادران مسجد خداحافظی كنید و از تمامی شما التماس دعا

 

 دارم. خدمت برادران اكبر، یوسف همت و یوسف ستارخان و جواد

 

 شقاقیان و محمد علی و ... سلام مرا ابلاغ كنید و به طلبه های آقا

 

 بگویید برایم در حد امكان قرآن بخوانند و طلب مغفرت و رحمت كنند.

 

امروز  11 رجب است و این روز حمله كه مصادف با تولدم است امید

 

 است آخرین روز مصائبم باشد.

 

«اللهم اجعل وفاتی سریعا"»

 

به یاد زهرا و به یاد امام امیرالمؤمنین و در انتظار دیدن رخ یار!

 

ضمنا" به عرفان و علی و ادهم و ادیب و خواهرم و حسین سلام مر

 

ا برسانید و از تمام شما برادران هم التماس دعا دارم.

 

و السلام علیكم و رحمةالله و بركاته

احسان ـ 11 رجب 1402 قمری

 





طبقه بندی: سرداران استان فارس، وصیت نامه شهدا،
برچسب ها: شهادت، شهید، طلبه، امام، انقلاب،
[ شنبه 19 فروردین 1391 ] [ 11:57 ق.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]

 حاصل ازدواج پدری کارگر و مادری خانه دار شهید عبدالحمید حسینی بود . در دی ماه سال 41 در خانواده ای ساده، اما گرم و صمیمی چشم به جهان گشود. فرزند اول و شمع محفل خانواده بود .شروع فعالیت حمید سال 56 مصادف با شهادت سید مصطفی خمینی بود.در سال 60 راهی جبهه شد و مهرماه سال 60 در فتح آبادان عملیات ثامن الحجج شرکت کرد.در اولین نامه اش فقط چند خط سلام و احوالپرسی بود و بقیه اش همه مناجات بود «آقاجان امشب (فتح آبادان) این تو بودی که جنگیدی ما نبودیم- این شمشیر برنده تو بود که جنگید ما نبودیم.....» و در آخر نامه اش نوشته بود پاسدار فدایی اسلام عبدالحمید حسینی.

و این اعتقاداتش بود که آن را از جبهه های جنوب به کوههای کردستان در زمستان سرد سال 60 کشید.     

ارتباط قلبی اش با امام زمان (عج) خیلی قوی بود و می گفت یک قدم به طرفشان برداری صد قدم به طرفت برمی دارند.

عبدالحمید در یکی از سخنرانیهایش تعریف می کند: « دریکی از عملیاتهای کردستان بچه ها در یك جای دره مانندی محاصره شده بودند؛ یک تعداد شهید و تعدادی هم زنده مانده بودند. 3 روز در محاصره بودند.

 اصلاً نمی توانستند حرکت کنند با هر حرکتی به رگبار بسته می شدند؛ خارها را از زمین در می آورند و توی دهانشان می گذاشتند تا زنده بمانند.

در همین حین یکی از بچه ها می نشیند ویک مشت خاک را برمی دارد و آن را دست به دست می كند (از این دست به آن دست و از آن دست به این دست) و می گوید آقا امام زمان(عج) قربونت بروم مگر نگفتی اگر یاریم کنید، یاریتان می کنم، مگر خدا نگفته ان تنصرالله ینصرکم ..... و با یک حال معنوی خوبی با امام زمان(عج) رابطه برقرار می کند.

 همه تعجب می کنند چی شد  این نشست صدای تیر نیامد، اول پیش خودشان فکر می کنند حتماً دشمن گذاشته اینها احساس خستگی کنند، حرکت کنند و همه را به رگبار ببندد یا زنده بگیردشان.  

این آقا اول سینه خیز می رود بعد بلند می شود و به بچه ها می گوید اگر من را زدند که خوب عراقیها هستن ولی اگر نزدند شما هم بیاید. و از این صخره به آن صخره می رود و بعد می بیند قرار نیست تیری شلیک بشود، می آید بالا – این دره دو تا دهنه داشت، تانکهای عراقی به شکل اریب ایستاده بودند و لوله های تانکشان را به طرف داخل کوه تا آنجایی که می شد آوردند پایین- شهید عبدالحمید در سخنرانیش این جوری می گوید وقتی سر تانک را باز کردیم دیدیم آدمهای داخل تانک مردند ولی خفه نشدند، تیر و ترکش هم نخوردند ولی گویی با خط کش، یک خطی، از وسط آنها را به دو نصف کرده و آنجا سجده می کنه و قلبش محکمتر می شه» بعد ها ما متوجه شدیم خودش بوده ولی در سخنرانیش گفته بود یکی از بچه ها.

 آخرین باری که به جبهه رفت و مادر می خواست از زیر قرآن ردش کند، گفت: مادر دستت را روی قرآن بگذار و قسم بخور که آن چیزی را که من می خواهم برایم انجام می دهی - و مادر چون دل رحم و مهربان است ، قسم می خورد که هر چی بخواهد براش انجام بدهد.

بعد که مادر قسم می خورد عبدالحمید می گوید مادر خواهش می کنم به وصیت من عمل کنید و من را شبانه به خاک بسپارید.

مادر هم می گوید خدا نکند که تو شهید بشوی، بعدشم مگر اعدامی هستی (آن وقتها اعدامیها را شب خاک می کردند)

 می گوید مادر من خجالت می کشم وقتی حضرت زهرا (س) را شبانه خاک کردند من روز خاک بشم.

20 و 21 فرودین ماه بود که به جبهه رفت و در 13 اردیبهشت در مرحله دوم عملیات بیت المقدس آن طوری که خودش دوست داشت «با تنی تب دار، لبی تشنه و ترکشی که توی حلقومش خورده بود» شهید شد.

آنها جوانانی بودند که زود بزرگ شدند.

 مادر بزرگم می گفت وقتی عبدالحمید کوچک بود به تعزیه بردمش؛ از آن زمان هر موقع می خواست بازی کند می گفت من علی اکبرم، من علی اصغرم و خودش را توی بغلم می انداخت و میگفت من تیر توی حلقومم خورده، من شهیدم و آب حوض را به آسمان می رخت و می گفت این خون منه.خیلی برای همه سخت بود، همه مخالفت کردند که حمید را شبانه خاک کنیم زنگ زدیم قم،به  آقای مشکینی گفتیم شهیدی است که این طور وصیت کرده، گفتند: «حتماً به وصیتش عمل کنید قطعاً یک رابطه بین این شهید و این وصیتی که کرده وجود دارد، یک رمز و رازی بین خودش و حضرت زهرا (س) بوده».روز هفت شهید آیت الله دستغیب، همین جایی که الان قبر عبدالحمید است یک تابلو سبز بود که روی آن نوشته بود خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما. حمید را دیدم که با چوب روی زمین چیزی می نویسد جلو رفتم، نوشته بود فدایی امام زمان (عج) پاسدار شهید عبدالحمید حسینی من و مادرم بودیم و من با شوخی به کمرش زدم و گفتم: جا رزرو می کنی؟ اول برادریت را ثابت کن.

شهید فیض یکی از دوستان صمیمی عبدالحمید بود که پدر ایشان اصرار داشت قبر حمید هم کنار قبر پسرش باشد.

عصر همان روز 3 تا قبر در اطراف قبر شهید فیض حفر کردند ولی هر سه آب گرفت. بعد پای همین تابلو سبز را حفر کرده بودند همان جایی که فقط من و مادرم می دانستیم.

در شب تشییع فقط 7 نفری که خود عبدالحمید تعیین کرده بودند -که یکی از آنها هم آقای سید علی اصغر دستغیب بود- او را دفن کردند.





طبقه بندی: سرداران استان فارس، وصیت نامه شهدا،
[ شنبه 19 فروردین 1391 ] [ 11:54 ق.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]

شهید ایرج باقری

خاطره

در اواخر سال 59 که بعد از ماموریت چند ماهه در جبهه حضور داشتند با اسرار

 زیاد هم رزمان به مرخصی آمدند، اما دو روز بیشتر ازمرخصی نگذشته که طاقت از دست داده و سریع به خط مقدم جبهه برگشتند در سال 60 بود که به علت اصابت تر کش به سر وچشم راست مجروح و جهت مداوا به تهران اعزام شده بودند که تا مدت یک هفته به هیچ کس در مورد جراحت اطلاع نداده بود، بعداز یک هفته پدر شهید آن هم توسط همرزمانش از جراحت وی اطلاع و جهت دیدار به تهران رفتند. بعد از مداوا شهید بینایی چشم راست خود را کامل از دست داده بود و در این مورد نیز به هیچ کس صحبتی نکرده بود و ارتش نیز به خا طر مجرو هیت و از دست دادن چشمش ایرج را از رزم و حضور در جبهه ها معاف کرده بود و به ایشان کار دفتری در پادگان زرهی شیراز محول کرده بودند، مدت سه الی چهار ماه از این قضیه نگذشته بودکه شهید وسایل خود را جمع کرد ،و بدون اینکه کسی مطلع شودو بطور پنهانی با دیگر همرزمان عازم جبهه شده بودند که یکی ازدوستان وی از جریان با خبر میشود ولی با اصرار شدید  شهید لب از سخن باز نمی کند.

یک هفته بعداز اعزامش خبر شهادت وی به پدرش داده می شود.

یادش گرامی





طبقه بندی: سرداران استان فارس، وصیت نامه شهدا،
برچسب ها: پدر، شهادت، شهید، اعزام،
[ شنبه 19 فروردین 1391 ] [ 11:49 ق.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]

محمد در واحد تخریب لشکر 19فجر بودند و یکی از تخریبچی های با تجربه به حساب می آمدند .ایشان زمانی که در منطقه جنگی حضور داشتند هر وقت که خط مقدم بود تا آنجاییکه در توان داشت کارهای روزمره و ماموریت های محوله را به نحو احسنت انجام میداد و در این راه هیچ گونه سستی و یا احساس خستگی نمی نمود و هنگامی که برای استراحت و یا تاکتیک جنگ در عقبه جبهه و پادگان بسر می برد هیچ گاه بیکار نمی نشست و چون از نظر فنی و تاسیسا تی نیز تخصص داشت به امورات تاسیساتی و تعمیراتی پادگان می پرداخت و با تعمیر لوازم فنی و تاسیساتی همچون حمام ،ساختمان های پادگان و غیره از این طریق نیز به جبهه ها کمک می کرد.





طبقه بندی: سرداران استان فارس، وصیت نامه شهدا،
برچسب ها: شهید، شهادت، باقری، لشکر 19 فجر، شیراز، پادگان، عقبه، جنگ، پاتک،
[ شنبه 19 فروردین 1391 ] [ 11:45 ق.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]

راوی همسر شهید عبدالله آغاجاری

یکی از خاطراتی که به یاد دارم این است در عملیات رمضان بامسئولیت آرپی جی زن مشغول نبرد بودند که از ناحیه ی ران مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت او را به پشت خط و بعد به اهواز منتقل کردند و بعد ازمعاینات و بستری پزشکان تشخیص دادند که نمی توانند ترکش را بیرون بیاورند ، آخه ترکش جای حساسی اصابت کرده بود، ایشان با اصرار فراوان ازپزشک معالج اجازه ترخیصی گرفته و برای استراحت به خانه آمدند من آن زمان هفت ماهه بارداربودم ،نمی خواست مرا درانتظارقرار   دهد به خاطر همین هم با پای مجروح سعی می کرد سرکار خود حاضر شود و آنقدربا این ترکش بازی کرد تا عفونت کرد و درخانه با وسائل معمولی با شهامت ترکش را از پای خود بیرون آورد ... میگفت  نمی خواهم به خاطر این مسائل مرا جزء جانبازان قراربدهند و مانع رفتن به جبهه مجدد م شود او پس از مدتی استراحت به محض اینک کمی حالش مساعد شد دوباره به جبهه رفت و در آخرین عملیات در جزیره ی مجنون به شهادت نائل شدند.

خاطره دوم

خاطره ی دیگری هم اینکه ایشان زمانیکه برای آخرین بار می خواستند به جبهه اعزام شوند من برای فرزند دومم دو ماهه باردار بودم مرتب خواب می دیدم که به اسارت دشمنان در می آید خیلی نگران بودم می گفت هر چه خیر خداوند است پیش می آید.من یا در این عملیات شهید می شوم یا اسیر .ایشان بیش از 15 روز از اعزامش نگذشته بود، که سر انجام در عملیات خیبر با مسئولیت بی سیم چی گردان به فرماندهی شهید همت در تاریخ 6/12/62 به شهادت رسیدند و پیکر پاکش13 سال مفقودالاثر بود. همیشه میگفت می خواهم از تو خواهشی کنم دلم میخواهد فرزند اولم حمزه را مانند حمزه ی سیدالشهدا بار بیاوری و فرزند دوم را محمد نام بگذارکه همان هم شد.همیشه می گفت من خیلی شما و بچه ها را دوست دارم خدا خود می داند ولی برای خدا باید از عزیزترین عزیزانت گذشت ، پس من هم که می دانم چقدر مرا دوست داری ولی باید برای خدا ازمن بگذری، همیشه خوش اخلاق و خنده رو بودند در هیچ موردی به کسی بی احترامی نمی کردند .

از دروغ و غیبت و ریا جداً پرهیز می کرد .

به پدر و مادر و دوستان و خانواده همیشه احترام می گذاشتند .

با گذشت بودند خلاصه هرآنچه در همه ی خوبان هست همه را دارا بودند...

دل نوشته همسر شهید آغاجاری

همسر شهیدم کدامین صفت زیبایت را بگویم که شایستگی و لیاقت شما را داشته باشد ...

همسر خوبم کدامین حدیث عشق را برایت بنگارم از ایثار و قلب های آکنده از مهر و محبت ، از کدامینشان سخن به میان آورم .

الحق که حرفها و سخنان تو کردار و رفتار تو عشق و ایثار تو همه و همه نشانگر پایمردی و مقاومت توست . نشانه ی صبر و ایثار توست ... نشانه ی پاکی و خلوص و صفای توست...

همسر ایثارگرم تو بودی که شعله ی محبت را در دلم فروزان کردی تو بودی که به من درس زندگی ، ایمان ، شهادت ، اراده و از همه مهمتر درس ایثار و گذشت را آموختی... عزیزم تو بودی که به من آموختی که چگونه باید در صراط مستقیم قرار گرفت

عزیزم ازخدای متعال برای من طلب بخشش کن زیرا تو مشمول رحمت خدایی ...

از تو عاجزانه می خواهم آن زمان که در پیشگاه خداوند عزوجل قرار گرفتی برای من دعا کنی ... دعا کن که از لجنزار خودپرستی به سوی خداپرستی پرواز کنم...






طبقه بندی: سرداران استان فارس، وصیت نامه شهدا،
برچسب ها: شهادت، یاس، احساس، بوی یاس، سیاسی، شهید، آغاجاری، همسر، صراط مستقیم، عزیز، عشق، قلب، مهر، محبت، حدیث،
[ شنبه 19 فروردین 1391 ] [ 11:38 ق.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]

بیایید در این ایام ماهم همراه امام زمان به سوگ و عزای مادر بنشینیم

آنقدر در عزایش گریه کنیم تا از هوش بریم

ودر خواب مادر را ببینیم و سه چیز ازایشان بخواهیم

اول وساطت نزد خدا برای تعجیل امام مهدی ( عج )

دوم مجوز زیارت کربلا

سوم شفاعت ایشان در روز قیامت



طبقه بندی: دل نوشته ها و دل گفته ها،
برچسب ها: دل، عشق، فاطمه، مهدی،
[ شنبه 19 فروردین 1391 ] [ 11:29 ق.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]

ا کنون می خواهم شهیدی را معرفی کنم که.

یکی از شهدای بزرگ استان فارس و شیراز کسی

که غریب است فقط درلیگ برتر کشوریا مسابقه فوتبالی

 نام آن برده می شود . آقایان زحمت

کشیده اند نام آن شهید را روی یکی از تیمهای شیراز گذاشته اند.

ولی تابه حال آن آقایان که ناماین شهید بزرگوار را روی  این تیم

گذاشتند گوشه ایی از وصیتنامه این شهید رایا رشادتهایاین شهید

 به ما نسل سوم انقلاب را بازگو کرده اند آیا تا به حال گفته اند شهید

 سپاسی کی بودکه ما بیشتر به این شهید افتخار کنیم بگذریم حالا

 ما گوشه ایی از وصیتنامه این شهید را بازگومی کنیم.

۱ـ شهید عبد المجید سپاسی .

۲ـ محل تولد شیراز

۳ـ تاریخ تولد ۱۳۴۰

۴ـمسولیت. معا ون عملیات لشکر ۱۹ ۶ فجر

 5-تاریخ شهادت : 29/12/  1366                                                                                    

۶ـمحل شهادت:جبهه دربندی خان شمال خرمال ارتفاعات سه تپان

۷ـ محل دفن: گلزار شهدای شیراز

وصیتنامه شهید: 

 

به نام او که همه چیزم از اوست ،به نام او كه زند گی ام

در جهت رضایت اوست به نام اوكه زنده ایم به نام او كه آزادیم

و زندگی ام به خاطر اوست شدنم در جهت اوست،بودنم از

اوست یادم از اوست ،جانم اوست،مقصودم اوست ،مرامم

اوست،احساسش می كنم با قلبمبا ذره ذره وجودم با تمام

 سلولهایم اما بیانش نتوانم كرد . ای همه چیزم به یادم باش

كه بیتو هیچ پوچ خواهم بود. خدایا! آرامش بر ما فرو فرست و به

هنگام برخورد با دشمن پایدارمان بدار .            بیدارتر از ستاره..

در عملیاتی كه قبل از عملیات والفجر ده می‌خواست انجام شود،

 باید در منطقه فاو به طرف جاده‌های كلیدی بصره حر كت می‌كردیم،

 زمان بسیار ضیق بود، شهید سپاسی كار توجیه نیروها را برای

 این عملیات فقط با یك عكس هوایی انجام می‌داد، یعنی در هر

گردان و هر دسته به صورت جداگانه می‌رفت سراغ بچه‌ها و تو ضیح

 می‌داد . این كار تقریباً تا صبح به طول انجامید، اگر چه او به این

بی‌خوابی‌ها عادت داشت. در عملیات كربلای ۸هشت،

 چهل و هشت ساعت تمام نخوابید و روز سوم عملیات

كه دیگر توان راه رفتن نداشت، كف سنگر افتاد، در حالیكه آنجا

هم استراحت نكرده و با بی‌سیم به كنترل اوضاع پرداخته بود.

 

فجر سپاسی. . . .

شهید سپاسی، انرژی و قابلیت فوق العاده ای داشت،

 در آغاز جنگ، از اولین كسانی بود كه راهی جبهه شد، ابتدا

خمپاره‌انداز بود، سپس مسؤول ادوات تیپ امام سجاد(ع) شد،

 پس از آموزش، مسؤول تو پخانه شد و كم‌كم مسؤول

طرح عملیات گردید، شجاعتش واقعاً تماشایی بود، به همین

جهت نام امیر لشگر ۱۹ فجر را براو نهادند، پس از شهادتش

 نیز تیم فوتبال «فجر سپاسی» شیراز متبرك به نام آن عزیز شد

 

بعضی كبوتر حرمند، بعضی‌ها كفتر سیلو


مجید شخصیتی شوخ داشت و بسیار اهل مزاح بود، درعین

حال تفسیر قرآن و دعای كمیل می‌كرد و اشك می‌ریخت،

كسانی كه ظاهر مجید را دیده بودند، باور نمی‌كردند كه او

 اینگونه اشك می‌ریزد .    . یادم می‌آید كه یكبار نیم ساعت

 تمام فقط در سجده مانده بود، وقتی برخاست، زمین از

 اشكهایش خیس شده بود و تكه‌های گل به صورتش چسبیده

بود، آن شب پس از چندساعت كو هپیمائی و شناسایی، تا

میرسید به نماز شب می ایستاد. و اینچنین بود كه در جواب

 راز و نیازهای شبانه‌اش نوای «ارجعی الی ربك» را پاسخ گفت. .

                                                     




طبقه بندی: سرداران استان فارس، وصیت نامه شهدا،
برچسب ها: وصیت نامه شهدای فارس، شهدای مرودشت، زندگی نامه، شهدا، شهید، شهادت، شهید سپاسی، اشک، خون، تیم فجر سپاسی، سپاه، کوهپیمایی، کبوتر، شوخ، شبانه، تیپ امام سجاد، لشگر 19 فجر، راهی، جبهه، بیسیم، عکس، عملیات، فاو، شلمچه، کربلا،
[ چهارشنبه 16 فروردین 1391 ] [ 02:36 ب.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]

زندگی نامه .

شهید حاج شیر علی سلطانی (ذاکر اهل بیت (ع) )در سال ۱۳۲۷هجری شمسی در خانواده ای متدین در محله کوشک قوامی شیراز دیده به جهان گشود .شهید سلطانی تحصیلات خود را از همان مکتب خانه شروع نمود سپس تا کلاس ششم ابتدایی درس را ادامه داد . به علت شور علاقه بسیاری که به معارف اسلامی داشت در یکی از مدارس حوزه علمیه به تحصیل علوم دینی پرداخت .

عضویت در سپاه.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۹به خاطر علاقه اش به سپاه به عضویت این نهاد مردمی درآمد شهید سلطانی در سپاه بعنوان الگوی بارز تقوا و اخلاص وصفا و صمیمیت شناخته شد خصوصا خضوع و افتادگی او بسیار چشم گیر بود بنحویی که پاسداران و بسیجیان اورا به عنوان یک معلم اخلاقمی می نگریستند.

شهادت

شهیدسلطانی از مدتها قبل خودش را برای شهادت آماده کرده بود شاهد ما بر این مدعا مقبره ایست که از قبل در گوشه ایی از کتابخانه مسجد المهدی( که خود بنیان گذار همین مسجد بود) آماده ساخته بود. وشبها را در آن به راز  ونیاز و دعا با معبودش می پرداخت . مقبره ایی که درست به اندازه تن بی سرش حفر شده بود گویی که شهید از قبل می د انسته که پیکرش را بدون سر دفن خواهند نمود بالاخره در عملیات فتح المبین به درجه رفیع شهادت رسید . پیکر بی سر شهید سلطانی در روز۱۲/۱/۱۳۶۱درکتابخانه مسجد المهدی (عج)  واقعه در کوشک قوامی در مکانی که خود شهید آماده کرده بود به خاک سپردند.

دو وصیتنامه جذاب از آن شهید..

۱"...ای همه ی كسانی كه مرا دوست می دارید ، از شما تقاضا دارم هنگامی كه خبر شهادت من به شما رسید ، ناراحت نشوید و مبادا خدای ناكرده از جمهوری اسلامی انتقاد بگیرید كه همه ی جوان های مردم را به كشتن داد. نه، ما ذلیل بودیم خدا ما را به واسطه ی این انقلاب عزیز كرد...
ای هزاران بار جان ناقابل من فدای اسلام عزیز باد، مبادا اشكال بگیرید كه اگر بالای سر فرزندانش می ماند بهتر بود، نه به خدا این حرف ها غلط محض است. من، زن و فرزندم رابه خدا می سپارم كه خدا بهترین یار و بهترین مدد كار است و از ساحت مقدسش می خواهیم كه آن ها را به راه راست هدایت كند. آمین یا رب العالمین.
و از شما می خواهم به جای این فكر ها مشتتان را گره كرده و از ولایت فقیه كه همان اسلام راستین است و از این انقلاب و از اهل بیت عصمت و طهارت سلام الله علیهم اجمعین و از خمینی كبیر این پیر پارسا دفاع نمایید تا خدا شما را در دوعالم یاری كند...."

۲.ای همه انسانهایی که در پی سعادت ابدی هستید اگر می خواهید از چنگال گرگهای درنده و سلطه گرنجات پیدا کنید همگی روی به اسلام این آئین نجات بخش روی آورید که فقط اسلام است که با آن می توان بشریت را از همه بد بختیها نجات بخشد به امید آن روز که بشریت آگاه گردد و اسلام عزیز روی آورد. انشالله.........   

اشعاری شهیدسلطانی......

ای كه سرمستی زصهبای شهید
از دل و جان بشو آوای شهید
شمع آسا گرچه ما خود سوختیم
عالم حق را ولی افروختیم
گشته از خون ، سرخ گر دامان ما
ماند لیكن نام جاویدان ما
ای كه می خواهید فخر نام ما
بشنوید از جان و دل پیغام ما
تا نپیمایید راه اتحاد
بر شما راه ظفر مسدود باد
پیروی باید ز آل الله كرد
دست هر دژخیم را كوتاه كرد
روی سلطانی به درگاه حسین
گر شهادت طالبی راه حسین

لطفاْ ما را با نظرتان یاری فرمائید





طبقه بندی: وصیت نامه شهدا، سرداران استان فارس،
برچسب ها: شهید، شهادت، جذاب، وصیت، زندگی، جان، جاویدان، شمع، سرخ، سرداران فارس، شیراز، مرودشت، استان فارس، شهدای مرودشت، شهدای فارس، نشان، بی نشان، گمنام، عصمت، طهارت، زن، فرزند، یار، کار، خدا، عشق،
[ چهارشنبه 16 فروردین 1391 ] [ 02:07 ب.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]

13 فروردین ،روز ملی آتش زدن پرچم اسراییل

 

"عماریون"- زمانی كه پادشاه نیك سیرت ایرانی،كورش، به حكومت رسید با شكست بخت النصر ،پادشاه جبار و خونخوار بابل، سرزمین خود را تا سواحل مدیترانه گسترش داد. دیدگاه الهی كورش باعث شد تا وی پیروی از تمام ادیان الهی را در ایرانِ بزرگ آزاد بداند به شرط آنكه هیچ فرقه ای با فرقه‌ی دیگر جنگ نكند و یا قصد آشوب و شورش علیه حكومت را نداشته باشد. همین مهربانی پادشاه باعث شد یهودیانی كه توسط بخت النصر شكنجه و كشته می شدند، ایران را كشوری امن و مناسب برای خود ببینند و آزادانه به فعالیت های خود ادامه دهند.
سه نسل از حكومت كورش می گذشت كه خشایارشا پادشاه ایران شد. در این زمان به علت خیانت های فراوان و پیمان شكنی های مكرر قوم یهود (فرقه‌ی zion)، آنها از دستیابی به مقامات دولتی و حكومتی منع شده بودند. در همین وضعیت شخصی به نام "مُردخوای" فرزند "پاییر" از فرقه‌ی زیون با پنهان كاری و فریبِ حكومت توانست به دربار نفوذ كند و صاحب پست و مقام شود. وی پس از مدتی با وسوسه‌ی خشایارشا دخترخوانده‌ی خود "هدسه" را كه یك یهودی متعصب بود با تغییر نام به "استر" وارد دربار كرد و به ازدواج خشایارشا درآورد. این دخترك زیبا و خائن با حقه‌های زنانه‌ی خود هر روز بیشتر به پادشاه نزدیك می شد و حتی در بسیاری از امور حكومتی نیز دخالت می كرد.
در همین زمان "هامان" وزیر اعظم و لایق ایرانی كه از مفاخر علم و سیاست و دانش در دوره‌ی هخامنشی است، متوجه رابطه‌ی مردخوای با استر می شود و پس از تحقیق متوجه می شود كه این دونفر باهم نسبت فامیلی دارند و هردو از یهودیان zion هستند. این موضوع را روزهای پایانی اسفند (به گفته برخی مورخان: 23 اسفند) به اطلاع خشایارشا می رساند و از او می خواهد این 2نفر را مجازات كرده و به خاطر پیمان شكنی‌های مكرر، یهودیان را از ایران اخراج كند. پادشاه این موضوع را قبول می كند و از هامان می خواهد تا روزی را برای اعلام این موضوع مشخص كند. وزیر بزرگ ایران، نیمه‌ی فروردین را برای این كار مناسب می بیند.
دخترك نحس یهودی ،استر، موضوع را متوجه می شود و با همكاری مردخوای در روزهای دهه اول فروردین خشایارشا را باخوراندن شراب بسیار مست می كنند و در حال مستی از او حكمی می گیرند كه 1-هامان و برخی از دیگر وزرای ایرانی دربار باید اعدام شوند 2- تمام قبایل منتسب به این افراد باید كشته شوند 3- تا6 روز یهودیان آزادند كه هركاری بكنند ولی مجازات نشوند.
یهودیان در روز 13 فروردین، یك قتل عام بزرگ راه می اندازند و علاوه بر هامان وزیر دانای ایران، بیش از 100000 ایرانی را سر میبرند (در بعضی منابع اینگونه آمده: یهودیان در این روز آنقدر كشتار كردند كه از هر 11 نفر ایرانی، یك نفر را سر بریدند)
از آن سال به بعد [تا هم اكنون] یهودیان به ویژه زیونها (zion) روزهای آخر اسفند ماه را با آتش زدن و توهین به عروسك های هامان و دیگر نمادهای ایران، این نسل كشی و وحشیگری را جشن می‌گیرند [بسیاری از مورخان، ریشه و اصل جشن چهارشنبه سوری را همین موضوع می دانند كه به علت نفوذ زیونها در دربار پادشاهان ایران، همواره برگزار گردیده است] پس از انقلاب اسلامی در ایران با كمرنگ شدن نفوذ یهودیان در حكومت، با این جشن مخالفت شد و سعی در جلو گیری از آن همچنان ادامه دارد. هرچند در دیگر كشورها به ویژه اسرییل، یهودیان هرساله جشن هامان سوزی یا ایرانی كشی را در روزهای آخر اسفند برگزار می كنند كه تصاویر زننده‌ی بسیاری از این جشن ها در فضای اینترنت منتشر شده است.
از آن سال به بعد ایرانیان در روز 13 فروردین ماه (سالروز كشتار ایرانیان توسط یهود) به خیابان و طبیعت می روند كه جامعه‌شناسان و مورخان دلیل آن را اینگونه ذكر می كنند: 1- به یاد آن روز كه همه‌ی ایرانیان برای فرار از دست یهودیان به كوه و صحرا پناه برده‌ اند 2- اعلام همبستگی و اینكه اگر 100 ها هزار ایرانی را بكشید باز هم ما در صحنه حضور خواهیم داشت 3- اعلام انزجار از یهودیان زیون.
لازم به ذكر است كه قبر استر و مردخوای هم اكنون در همدان قراردارد، و در نقشه نیل تا فرات رژیم غاصب قدس (اسراییل) همدان و مقبره‌ی این دو خائن، جزء كشور اسرائئل دیده شده است.
+
یك پیشنهاد: روز 13فروردین را روز ملی آتش زدن پرچم اسراییل (كشور یهودیان زیون) كنیم- درسراسر ایران


به نقل از سایت صراط




طبقه بندی: مقالات،
برچسب ها: آتش، پرچم، اسراییل، الموت اسراییل، 13 فروردین، خشایارشاه، قوم یهود، خاین، همدان، کشتن، سر بریدن، چهارشنبه سوری، روز طبیعت، رزو جمهوری اسلامی،
[ شنبه 12 فروردین 1391 ] [ 04:44 ب.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]

پس از سالها انتظار در سال 1338 خانواده متدین کدخدا به آرزوی خود رسید و سید محمد چمشان خود را به آسمان بیکران شیراز گشود.

دوران تحصیل را در زادگاهش گذراند و موفق به اخذ دیپلم هنرستان گردید. او که در زمان پر شکوه پیروزی انقلاب از هیچ کوششی در جهت بر پایی نظام اسلامی دریغ نکرد،پس از پیروزی انقلاب نیز با عضویت در سپاه پاسداران خود را آماده دفاع و حراست از دستاوردهای انقلاب نمود.

عملیاتهای رمضان،فتح المبین، بیت المقدس ، والفجر 8، کربلای 4و5 برگهای زرین از رشادتهای  سیدمحمد است که در تاریخ جاویدان هشت سال دفاع مقدس به ثبت رسیده است.

سید در مدت حضور در جبهه مسئولیتهای مختلفی را عهده دار گردید که از آن میان میتوان به مسئولیتش در ستاد تیپ امام سجاد(ع) و جانشین فرماندهی گردان امام حسین(ع) اشاره نمود.

اودر سال 1359 سنت حسنه رسوا الله(ص) را به جای آورد، همسری شایسته برگزید که ثمرات این وصلت فرخنده: <سید مهدی>، <زهرا سادات> و <سید محمد> بودند.

سردار شهید سید محمد کدخدا که سالیانی از عمر خود را در جهاد و مبارزه گذراند، درعملیات کربلای5 شلمچه را نظاره گر عروجی سرخ و عاشقانه نمود.

 پیکرمعطرش یک هفته بعد از شهادتش بر دستان هزاران دلسوخته تشییع ودر گلستان شهدای شیراز به خاک سپرده شد.

روحش شاد و یادش گرامی باد

 





طبقه بندی: سرداران استان فارس، وصیت نامه شهدا،
برچسب ها: شهادت، شاهد، شهید، یاس، بوی یاس، ولایت، فدایی ولایت، وبلاگ، سایت، فارس، سرداران، مرودشت، زیبا، قشنگ، روح، شاد،
[ سه شنبه 8 فروردین 1391 ] [ 10:40 ب.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]

پیام نوروزى به مناسبت آغاز سال 1391

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
یا مقلّب القلوب و الأبصار یا مدبّر اللّیل و النّهار یا محوّل الحول و الأحوال حوّل حالنا الى احسن الحال.

اللّهمّ كن لولیّك الحجّة بن الحسن صلواتك علیه و على ءابائه فى هذه السّاعة و فى كلّ ساعة ولیّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتّى تسكنه ارضك طوعا و تمتّعه فیها طویلا.

اللّهمّ اعطه فى نفسه و ذریّته و شیعته و رعیّته و خاصّته و عامّته و عدوّه و جمیع اهل الدّنیا ما تقرّ به عینه و تسرّ به نفسه.

تبریك عرض میكنم عید نوروز و فرا رسیدن سال نو را به همه‌ى هم‌میهنان عزیز در سراسر كشور، و به همه‌ى ایرانیانى كه در هر نقطه‌اى از دنیا سكونت دارند، و به همه‌ى ملتهائى كه عید نوروز را گرامى میدارند؛ بالخصوص تبریك عرض میكنم به خانواده‌هاى عزیز شهیدان، به جانبازان، به خانواده‌هاشان، به همه‌ى ایثارگران، به همه‌ى فعالان عرصه‌هاى مختلف. آرزو میكنم  و دعا میكنم كه خداوند متعال براى ملت ایران بهروزى، شادى، نشاط و دلِ خوش در این سال جدید مقدر بفرماید و بدخواهان این ملت را در اهدافشان، در تلاشهاشان ان‌شاءاللّه ناكام كند.

سالى كه گذشت - سال 90 - یكى از سالهاى پرحادثه در سطح جهان و در منطقه و در كشور ما بود. آنچه كه در مجموع انسان مشاهده میكند، این است كه این حوادث بر روى هم به سود ملت ایران و در راه كمك به هدفهاى آن، تمام شده است. آن كسانى كه اهداف بدخواهانه‌اى درباره‌ى ملت ایران و ایران و ایرانى در سر میپرورانند، در كشورهاى غربى دچار مشكلات گوناگون هستند. در سطح منطقه، ملتهائى كه جمهورى اسلامى از آنها همواره حمایت كرده است، به هدفهاى بزرگى دست پیدا كرده‌اند؛ دیكتاتورهائى به زیر كشیده شدند؛ قانونهاى اساسىِ مبتنى بر اسلام در كشورهائى تصویب شد؛ دشمن درجه‌ى یك امت اسلامى و ملت ایران - یعنى رژیم صهیونیستى - در محاصره قرار گرفت. در داخل كشور، به معناى حقیقى كلمه، سال 90، سال بروز اقتدار ملت ایران بود. در جنبه‌ى سیاسى، ملت ایران در این سال، چه در راهپیمائى بیست و دوى بهمن، چه در انتخابات دوازدهم اسفند، آنچنان حضورى از خود نشان داد و آنچنان شاخصى را براى اقتدار ملى در تاریخ منطقه ثبت كرد كه نظیر آن را در گذشته كمتر داشتیم.

با وجود این‌همه دشمنى، این‌همه تبلیغات، این‌همه تهاجمهاى خصمانه و بدخواهانه، ملت ایران در طول این سال، با همه‌ى وجود توانست حضور خود را در صحنه، نشاط خود را، آمادگى خود را در عرصه‌هاى گوناگون علمى و اجتماعى و سیاسى و اقتصادى نشان بدهد و اثبات كند. بحمداللَّه سالى بود كه با همه‌ى سختى‌ها، داراى دستاوردهاى بزرگى بود. همچنان كه قبلاً عرض شده است، شرائط، شرائط بدر و خیبر بود؛ یعنى شرائط قبول چالشها و دشوارى‌ها و غلبه‌ى بر آنها.

همان طورى كه اولِ سال گذشته اعلام شد، سال 90، سال جهاد اقتصادى بود. اگرچه هوشمندان و آگاهان میدانستند كه این نام و این جهتگیرى و شعار براى سال 90 یك امر لازم است، اما بعد تلاشهاى دشمنان در این سال هم همین را اثبات كرد و نشان داد. دشمنان ما از اوائل سال، حركت خصمانه‌ى خودشان را در عرصه‌ى اقتصادى نسبت به ملت ایران آغاز كردند؛ اما ملت ایران، مسئولین، آحاد مردم، دستگاه‌هاى مختلف، با تدبیرهاى هوشمندانه‌اى توانستند با این تحریمها مقابله كنند و مواجهه‌ى آنها تا حدود زیادى توانست اثر این تحریمها را خنثى كند و حربه‌ى دشمن را كُند كند. سال 90، سال فعالیتهاى بزرگ علمى بود؛ كه من ان‌شاءاللَّه در فرصت سخنرانى، برخى از پیشرفتهاى علمى و اقتصادى و تلاشهاى گوناگون را براى ملت عزیزمان شرح خواهم داد. سال 90 سالى بود پر چالش، و سالى بود پر نشاط، و سالى بود كه ملت ایران به فضل الهى توانست بر چالشهاى موجود غلبه كند.

ما امسال سال دیگرى را در پیش داریم كه به امید خدا و با توكل بر پروردگار، باز ملت ایران با فعالیت خود، با تلاش خود، با هوشمندى خود در این سال خواهد توانست پیشرفتهاى زیادى را براى خود به ارمغان بیاورد. به تشخیص من، بر طبق گزارشها و مشاوره‌ى با افراد مطلع و آگاه، به این نتیجه میرسیم كه عرصه‌ى چالش مهم در همین سال جارى - كه این سال، امروز و از این ساعت شروع میشود - عرصه‌ى اقتصادى است. جهاد اقتصادى چیزى نیست كه تمام‌شدنى باشد. مجاهدت اقتصادى، حضور جهادگونه در عرصه‌هاى اقتصادى، براى ملت ایران یك ضرورت است.

من امسال تقسیم میكنم مسائل مربوط به جهاد اقتصادى را. یك بخش مهم از مسائل اقتصادى برمیگردد به مسئله‌ى تولید داخلى. اگر به توفیق الهى و با اراده و عزم راسخِ ملت و با تلاش مسئولان، ما بتوانیم مسئله‌ى تولید داخلى را، آنچنان كه شایسته‌ى آن است، رونق ببخشیم و پیش ببریم، بدون تردید بخش عمده‌اى از تلاشهاى دشمن ناكام خواهد ماند. پس بخش مهمى از جهاد اقتصادى، مسئله‌ى تولید ملى است. اگر ملت ایران با همت خود، با عزم خود، با آگاهى و هوشمندى خود، با همراهى و كمك مسئولان، با برنامه‌ریزىِ درست بتواند مشكل تولید داخلى را حل كند و در این میدان پیش برود، بدون تردید بر چالشهائى كه دشمن آن را فراهم كرده است، غلبه‌ى كامل و جدى پیدا خواهد كرد. بنابراین مسئله‌ى تولید ملى، مسئله‌ى مهمى است.

اگر ما توانستیم تولید داخلى را رونق ببخشیم، مسئله‌ى تورم حل خواهد شد؛ مسئله‌ى اشتغال حل خواهد شد؛ اقتصاد داخلى به معناى حقیقى كلمه استحكام پیدا خواهد كرد. اینجاست كه دشمن با مشاهده‌ى این وضعیت، مأیوس و ناامید خواهد شد. وقتى دشمن مأیوس شد، تلاش دشمن، توطئه‌ى دشمن، كید دشمن هم تمام خواهد شد.

بنابراین همه‌ى مسئولین كشور، همه‌ى دست‌اندركاران عرصه‌ى اقتصادى و همه‌ى مردم عزیزمان را دعوت میكنم به این كه امسال را سال رونق تولید داخلى قرار بدهند. بنابراین شعار امسال، «تولید ملى، حمایت از كار و سرمایه‌ى ایرانى» است. ما باید بتوانیم از كارِ كارگر ایرانى حمایت كنیم؛ از سرمایه‌ى سرمایه‌دار ایرانى حمایت كنیم؛ و این فقط با تقویت تولید ملى امكان‌پذیر خواهد شد. سهم دولت در این كار، پشتیبانى از تولیدات داخلىِ صنعتى و كشاورزى است. سهم سرمایه‌داران و كارگران، تقویت چرخه‌ى تولید و اتقان در كار تولید است. و سهم مردم - كه به نظر من از همه‌ى اینها مهمتر است - مصرف تولیدات داخلى است. ما باید عادت كنیم، براى خودمان فرهنگ كنیم، براى خودمان یك فریضه بدانیم كه هر كالائى كه مشابه داخلى آن وجود دارد و تولید داخلى متوجه به آن است، آن كالا را از تولید داخلى مصرف كنیم و از مصرف تولیدات خارجى بجد پرهیز كنیم؛ در همه‌ى زمینه‌ها: زمینه‌هاى مصارف روزمرّه و زمینه‌هاى عمده‌تر و مهمتر. بنابراین ما امیدوار هستیم كه با این گرایش، با این جهتگیرى و رویكرد، ملت ایران در سال 91 هم بتواند بر توطئه‌ى دشمنان، بر كید و مكر بدخواهان در زمینه‌ى اقتصادى فائق بیاید.

از خداوند متعال درخواست میكنیم كه ملت ایران را در این صحنه و در همه‌ى صحنه‌ها موفق و مؤید بدارد. روح امام بزرگوار را شاد و از ما راضى كند. ارواح طیبه‌ى شهیدان عزیز ما را با اولیائشان محشور فرماید.

والسّلام علیكم و رحمةاللّه و بركاته‌



طبقه بندی: بیانات رهبری،
برچسب ها: بیانات رهبری در سال 91، لحظه تحویل سال، رهبر، سخن عشق، عشق، جهد اقتصادی، تولید ملی، سال 91،
[ سه شنبه 1 فروردین 1391 ] [ 01:57 ق.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]

سلام علیکم

یادمان باشد در لحظه تحویل سال از خداوند این چند چیز را بخواهیم :

اول ظهور امام مهدی (عج) و سلامتی نایب برحقش امام خامنه ای

دوم زیارت کربلا و حج

سوم سربلندی شیعیان و مسلمانان جهان

چهارم تداوم راه شهدا و امام امت

پنجم سرکوبی دشمنان اسلام

و.....


سال خوبی داشته باشید و ما را از دعای خیرتان بی نصیب نگذارید


[ دوشنبه 29 اسفند 1390 ] [ 10:35 ق.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]


عشق فقط یک کلام
                                  
حسین علیه سلام

شنیدم که گفت

ابوالفضل علیه سلام



طبقه بندی: دل نوشته ها و دل گفته ها،
[ یکشنبه 28 اسفند 1390 ] [ 07:20 ب.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]

شایعه شده بود سلمان رشدی مرده است

این شایعه خواب و خوراک را از او گرفته است

امامن معتقدم به زودی مسلمانان تبریک می گویند مرگ این شیاد را

و خدا میداند که من در ان لحظه چقدر خوشحال میشوم

برای ظهور آقا باید زمین را از نامردان پاک کرد





طبقه بندی: دل نوشته ها و دل گفته ها،
برچسب ها: سلمان رشدی مرد، سلمان مرد، ظهور آقا، زمین، نامردان، پاک،
[ یکشنبه 28 اسفند 1390 ] [ 07:15 ب.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]

قذافی مرد

شاه مرد

صدام مرد

آمریکا

انگلیس

اسراییل

به زودی خواهند مرد



[ یکشنبه 28 اسفند 1390 ] [ 07:12 ب.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]

اسراییل مرد و خدا نمی آمرزدش چرا که بزرگترین جنایتکارها بود پس خشم خدا او را در دنیا و اخرت ول نخواهد کرد

آمریکا به زودی میمیرد

و دیگر ظهور فرا میرسد


الموت اسراییل

الموت الامریکا

الموت صهیونیسم




طبقه بندی: گالری،
برچسب ها: امریکا، مرد، اسراییل، مرگ، الم.ت، الموت، الامریکا، خدا، خشم خدا، یاس، بوی یاس، ظهور،
[ یکشنبه 28 اسفند 1390 ] [ 07:06 ب.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]
حجاب به روایت تصویر











طبقه بندی: گالری،
برچسب ها: گالری، عکس، یاس، حجاب، زنان، دختران، ایران، ایران زمین، ببین، تصاویر زیبا، حجاب زنان،
[ یکشنبه 28 اسفند 1390 ] [ 06:06 ب.ظ ] [ رضا مردانه ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 10 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

خدایا تا ظهور آقامان امام خامنه ای را برایمان نگه دار .
آمین


یاس یعنی بوی دل بوی بهشت / یاس یعنی فاطمه حیدر سرشت
پرستوهای جنگ نرم
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
نویسنده : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
لوگوهای دوستان سایبری

تبلیفات
امکانات وب
پخش زنده حرم امامان معصوم و اماکن مقدس وصیت نامه شهدای 8 سال دفاع مقدس خاطرات و داستان های زمان جنگ تصاویری از شهدا و امام شهدا یکی از بزرگترین مراجع حدیث شعر های امام خامنه ای تصاویری از امام خامنه ای شعر های امام خمینی پیامک و سخن بزرگان دانستنی ها